ميرزا احمد ميرزا خداوردى
74
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
چرا بهانه مىآوريد ؟ سالى در اين نىزار هزار دفعه به شكار آمدهايد ، گمشو در عقب بمانيد ! كه عاليجاه كربلايى شاهويردى بيگ اسب خود را به پيش انداخت ، در طرفة العينى خود را به حوالى قشون قاجار رسانيد . و سركردگان قاجار از براى احتياط يك نفر را به سر درخت كه فرستاده بود [ ند ] كه به حوالى نگاه بكند كه ببيند ديگر از كدام طرف قشون مىآيد . همين كه چشم آن يك نفر بر قشون مير حسن خان افتاد ، صدا زد كه قشون آمد كه به محض شنيدن ، جماعت قشون كه دو دسته شد ، يك دسته به طرف سنگر فرار كردند و يك دسته به ميان نىزارها پنهان شدند كه مير حسن خان يك شليك به سر سنگر كرد . و مير مصطفى خان ديد مير حسن خان رسيد و دعوا مىكرده ، او هم با تفنگچيان پياده هجومآور شد ، چقدر قشون قاجار در ميان سنگر گلوله انداختند و پيادگان مير مصطفى خان از آن جمله عاليشأن رضا على بيگ على ميرزا بيگ اغلى سوخته مردابى ، از گلولهء آنها باكى ننمود ، معه با چند نفر ديگر بىباكانه خود را به ميان سنگر انداخت و در آن وقت يگوربالاسى ، سركردهء دستهء روسيه ، كه « 1 » شرحى از ايشان تحرير گشت ، در اوايل كار او هم همراه بود ، با دويست نفر سالدات از رشادت رضا على بگ حذر نموده گفت به خان : هيچ در جرگهء سالدات پادشاه روسيه همچنين رشيد و دلير نيست . رشادت عاليشأن رضا على بيگ مزبور آفرين كرد ، بسيار تعريف نمود . و قشون قاجار از سنگر بيرون رفته ، فرار كردند و قشون مير مصطفى خان سنگر را غارت كردند و جميع اموال ايشان را به تصرف خود درآوردند و اشخاص « 2 » كه با كولاث از مرداب آمده بودند ، همگى كولاث خودشان را از اشياء ، على الخصوص از هيزم پر و مملو كردند . و پدرم تقرير كرد : ما هم چند خانوارى از جماعت قريهء ويلهدى نوكر داشتيم كه « 3 » از طايفهء ملا رضا قلى كه مسميان ضربى و غلام و گنجى و غيره كه ولدان على اكبر ويلهدهى ، بر آنها قدغن كرده بوديم آنها هم كولاث بياورند كه هيزم ببرند ، لهذا آنها هم آمده و كولاث آورده بودند . لهذا من هم هيزم بسيارى حمل كولاث آنها نموده ، روانهء خانه به گامشوان نمودم و بعد اسب خودم را
--> ( 1 ) . در نسخه « كداميكه » . ( 2 ) . در نسخه « اشخاصهايى » . ( 3 ) . در نسخه « كداميكه » .